
روزها می گذرد و من همچنان آنها را می شمارم .همیشه با خود می اندیشیدم اگر تو مجید مهربانم بروی چه می شود .عشق ما تمام می شود ..اما از وقتی که تو از من فرسنگ ها دور شدی تازه می فهمم که حتی از قبل هم بیشتر دوستت دارم و با وجود دوستان خوبی مثل :
الهه و حمید.....تارا جون.... داداش یونس....
مریم خانوم(حسرت فردا).... آبجی مریم (۵۰۷۴)..... معصومه گله ...
آقا سینا.....آقا جواد پچ پچ ......آقا آبتنین....علی آقا(دل خسته)...
الهه خانوم (همسفر فردا) و بقیه دوستان من کمتر دوری تو رو احساس می کنم.
مجید مهربونم ..نفس من ..عمر من...![]()
می دونم خیلی زووود میای ...خیلی ..این سالها مثل برق و باد می گذره............
همیشه یادت باشه
یک نفر ...
یک جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست ....
و زمانی که به تو فکر می کنه ......
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ....
پس هر گاه احساس تنهایی کردی ...
این حقیقت رو به خاطر داشته باش ...
...یک نفر....
...یک جایی ...
....در حال فکر کردن به توست ....
دوست دار و عاشق همیشگی تو.....شیدا
عشق را با تو شناختم و
محبت را در چشمان تو یافتم
به پاکی چشمانت قسم
که تا ابد
دوستت
خواهم داشت






