این روزا اینقدر گرفتار شدیم که شرمنده همه دوستای خوبم شدیم
اما امروز به یه دلیلی که زیاد مهم نیست حس شعر اومد با خودم
گفتم هر چی شد تو وب مینویسم حالا هم اومدم شعری رو که امروز
گفتم بنویسم البته خیلی وقت بود از این کارها نکرده بودم واسه همین اگه
ایراد زیاد داره اول عشقم بعد شما به بزرگی خودتون ببخشید قربون همتون
حرفهای عاشقانه دلم
سر پناه خستگی هامه
نگاه پر اندوهو قشنگت
مرهمه دردهاو زخمهامه
همیشه آرزومه تو سینه
که نگام تو نگاه تو باشه
زخمهای دل تنها و غریبم
با گرمی دست ناز تو خوب شه
همیشه از خدا می خوام
تا ابد کنار تو باشم
قسم خوردم به بزرگیش
با داشتن تو دیگه غم نداشته باشم
قد دوست داشتن منو
هیچ کس غیر خدا نمیدونه
فقط اونه که میدونه
غصه و گریه و تنهایی من واسه تو آواز میخونه
آرزو کردم تو سینه
اگه یه روز نبودی پیشم
اونروزو پرنده باشم
پر بکشم سوی تو تا از غمها رها شم
اگه یه پرنده باشم
پر میکشم به خیالت
وقت تنهایی و غصه
سر میذارم زیر بالت
آخر شعر مجید همینه
اینو خوب بخون شیدا خوشگله
خدا جون آرزوهامونو بساز
نذار تو خلوت و تنهایی بشن یه راز
با تمام وجود تقدیم به عشقم شیدا







