امروز می خوام یکی دیگه از شعرامو براتون بنویسم (اگه بشه بگی شعر)
با اینکه این چند روز اخیر اصلا روزهای خوبی رو پشت سر نذاشتم
اما دلم نمی خواد از غم ودوری بنویسم ....
آرزومه تو بیای کنار من
توی صحنه غریب زندگی
من تورو دارم برای بالندگی
با تو من تو بازیهای روزگار
کم نمی آرمو نمیشم شرمنده پروردگار
همیشه از صبح تا شب قایم میشم
واسه پنهون کردن این گریه هام
روی قلب من خط کشیدند
اونایی که عشق منو نفهمیدند
زندگی هر طور که باشه میگذره
اما برای من بی تو آرزومه نگذره
من و تو مسافریم تو این روزا
ما باید بریم و به فردا برسیم
آسمونو طی کنیم به دریا برسیم
تو کلبه عشقمون به خدا برسیم
آره باز از روزگار دلم گرفته
لحضه هاو ثانیه هام ابری شدند
اما من فقط یه آرزو دارم
توی دل و سینه ام فقط همینو دارم
آرزومه تو بیای کنار من
تو بیای و بمونی تا ابد برای من ....






