تبليغاتX
مهربون کوچولو و عشقش...
یه سلام به همه دوستایی که به وب ما سر زدند و اما از آپ من و عشقم مهربون کوچولو هیچ خبری نبود، بعد از سلام می خوام شب یلدا رو به تمام دوستامون تبریک بگیم و ان شاالله عمرشونم مثل یلدا طولانی و البته پررونق و سراسر شادی و خوشی باشه.

دلم برای همه شما تنگ شده بود اما اصلا فرصت نمی شد تا وب رو آپ کنیم مخصوصا از وقتی مجید رفت سربازی اما می دونید چرا امروز من یعنی شیدا تصمیم گرفتم وب رو آپ کنم به خاطر اینکه امشب پنجمین سالگرد عشق من و مجید است. من ۵ سال پیش توی همین شبی عشقم، مجیدم رو که همیشه از خدا آرزوش کرده بودم از خدا هدیه گرفتم.

۵ سال گذشت. ما ۵ سال ما با هم بودیم، با هم خندیدیم، گریه کردیم، با هم مریض شدیم، درمونده شدیم با هم دعا کردیم، از خدا خواستیم به ما کمک کنه تا زودتر به هم برسیم البته ما نمی خواهیم فقط به هم برسیم بلکه بیشتر از اون دوست داریم وقتی به هم رسیدیم خوشبخت زندگی کنیم آخه می دونید چرا چون اینجوری عشق قشنگ تره. فایده نداره یه عمر برای رسیدن به عشقت تلاش کنی بعدش که بهش رسیدی انگار هیچی به هیچی.

زیاد حرف زدم. می خوام دعا کنم.

خدایا به خداییت قسم میدم نه تنها به من و عشقم بلکه به همه عاشقا کمک کنی تا خوشبخت به هم برسن و با هم زندگی کنن.

خدایا کمک کن هیچ وقت ما یادمون نره که چی بودیم، کی بودیم و یادمون نره که بدون تو هیچی نیستیم

خدایا یه دعا که همه دعاها رو پوشش بده. خدایا هیچ وقت مارو تنها نذار، ما بدون تو مثل گنجشک بی پناهی هستیم که توی سرمای زمستون توی برفا افتاده پس ما رو تنها نذار

یه خواهش از همه شما دوستای عزیز. واسه تداوم عشق ما دعا کنید.

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 18:38 |
 

سلام به همه یه سلام با طراوت و سبز  مثل بهار ۸۶  

 

یه سلام گرم و با عشق اول به شیدای خوبم و بعد به همه دوستای گل

که تو این۷۰ روز هیچوقت شیدای منو تنها نذاشتند و در حقیقت مارو تنها نذاشتند

 از همگی ممنونم  سال نو رو هم تبریک میگم آرزو میکنم به همه آرزوهای کوچیک و بزرگتون

برسید و سال خوبی داشته باشید .

قبل از نوشتن مطلب خودم چند تا نکته رو بگم تا یادم نرفته اول اینکه بعد از ۳ ماه 

اومدم تا وب رو آپ کنم  و از خانم خوشگلمم هم اجازه نگرفتم پست امروز هم یکی

 از مطالب قدیمی دفترمه   و آخریش هم اینکه کامنت یادتون نره  قربون همتون .......

 

                                        به نام او که بزرگترین است 

 

تا به حال با خود اندیشه کرده ایی بزرگترین سرمایه و لذت زندگی داشتن یک دوست خوب یک

یار برای روزهای تنهایی " یاری همچو عشق" یک عشق برای حرکت به سوی خوشبختی

"کسی که بفهمد نا گفته هایت را گفته هایت را سکوتت را "آنچه که هستی نه آنکه او

میخواهد .......هر کسی در زندگی سهمی دارد "سهم هر کس همان است که دارد و باید 

شاکر باشد "بیش از حد خواستن حرکت روی لبه تردیدها و شکستهاست و شکست یار

همیشه همراه تردید است چرا که هر بارچیز بهتری خواهی خواست و ممکن است آنچه

امروز خواسته ایی فردا جایی در دلت نداشته باشد.چیزی که چشم و دل را سیر میکند و

انسان را قانع میسازد" شاکر بودن خداست بابت هر آنچه که به تو عطا فرموده" اگر سقف

خانه حلبی باشد یا روی زمین بنشینی و غذایی مختصر بخوری اما با دلی خوش در کنار عشق

روزگار بگذرانی از صدها کاخ با ارزش تر است.

ومن .....برای من همه چیز بوی تورا میدهد سیاهی کاغذهای سپیدی که با کلمات من برای تو

و سپیدی سطرهایی که هنوز نوشته نشده اند حتی وقتی سکوت میکنم ............. اما 

خوبیهایت  مجبورم میکنند هر چند لحظه سکوتم را بشکنم و بگویم :

                                 دوستتدارم شیدایم  "تویی که مرا میفهمی................

 

                                                                    

 

 

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 12:19 |

می دونی خیلی دوست دارم

روزها می گذرد و من همچنان آنها را می شمارم .همیشه با خود می اندیشیدم اگر تو مجید مهربانم بروی چه می شود .عشق ما تمام می شود ..اما از وقتی که تو از من فرسنگ ها دور شدی تازه می فهمم که حتی از قبل هم بیشتر دوستت دارم و با وجود دوستان خوبی مثل :

الهه و حمید.....تارا  جون....  داداش یونس....

 مریم خانوم(حسرت فردا).... آبجی  مریم (۵۰۷۴)..... معصومه گله ...

آقا سینا.....آقا جواد پچ پچ ......آقا آبتنین....علی آقا(دل خسته)...

الهه خانوم (همسفر فردا) و بقیه دوستان من کمتر دوری تو رو احساس می کنم.

مجید مهربونم ..نفس من ..عمر من...

می دونم خیلی زووود میای ...خیلی ..این سالها مثل برق و باد می گذره............

همیشه یادت باشه

یک نفر ...

                یک جایی ...

                                      تمام رویاهاش لبخند توست ....

                                                                             

    و زمانی که به تو فکر می کنه ......

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ....

پس هر گاه احساس تنهایی کردی ...

                                     این حقیقت رو به خاطر داشته باش ...

...یک نفر....

...یک جایی ...

....در حال فکر کردن به توست ....  

دوست دار و عاشق همیشگی تو.....شیدا

عشق را با تو شناختم و

محبت را در چشمان تو یافتم

به پاکی چشمانت قسم


که تا ابد


دوستت

خواهم داشت

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 12:20 |
 

دلم برات تنگ شده مجید من

سلام دوستای خوبم

نمیدونید چقدر دلم برای عشقم تنگ شده الآن ۱۵ روزه که عشقم  مجید مهربونمرفته سربازی و  من ازش دورم و تنها کاری که میتونم در فراقش انجام بدم اینه که به خاطر دوریش فقط اشک بریزم و براش دعا کنم.

خیلی سخته اونی رو که واقعا دوسش داری و همه روزهات با اون بوده حالا این همه دور شه ازت....اونم کجا از تهران تا تبریز .درسته که ۱۰ ساعت راه بیشتر نیست ولی برای من اندازه چند تا دنیا فاصله است.

برامون دعا کنید .مجید دیروز بهم زنگ زد گفت :اصلا جاش خوب نیست .تو رو به خدا براش دعا کنید که زودتر تموم بشه و عشقم بیاد پیش من.

                                             دوستدار همیشگی شما شیدا

ان شاالله هیچ وقت از عشقتون دور نشین.

مجید جونم دلم برات تنگ شده جونم

می خوام ببینمت نمیتونم

بغض ترانم رو شکستم

می خوام بگم عاشقت هستم .عاشقت هستم .عاشقت هستم.

 وقتی تو نیستی فقط غم با منه عزیز دلم

مجید جان این رو بدون که من واقعا خانه خراب تو شدم و همیشه منتظرت میمونم

مجید کاش بدانی وقتی تو نیستی من چقدر تنهایم

من بی تو یه ناتمومم من بی تو نه نمی تونم

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 10:59 |
سلام دوستای مهربونم.....

امروز نوشته من زیاد شاد نیست چون سخن از یه غم بزرگ داره .غم دوری..چون حالا بعد از سه سال بودن با عشق مجبوری عشقت را برای اینکه می خواد بره سربازی دو سال نبینی . 

 دوستای خوبم مجید من قراره که سه روز دیگه بره سربازی و من سراسر و جودم رو غم گرفته.این وب رو هم به خاطر رفتن اون دارم آپ میکنم .خوشحال میشم نظر هم بدید.

 

دوباره بازآغاز بی پایان گریه های من شروع می شود

 و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم

 دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب

 از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها

 صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند

 به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد

 و من را از تو جدا کرد

 لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را

 تو به صدا درآوردی و آهنگ جدایی را نواختی

حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم

 ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم

اگر چه این روزگار بی وفا تو را برای مدتی از من جدا خواهد ساخت مجید دوست داشتنی من .به امید روزی که تو زود زود پیش من برگردی و من همیشه با تو باشم.دوستان برای ما دعا کنید تا بتوانیم این غم دوری را تاب بیاوریم.

                                                      دوستدار همیشگی تو شیدا....

 

عکس های زیر هم تقدیم به مجید مهربونم.

مجید خوبم این شعر مال توست.

عزیزم اگه تو نباشی.....

کاش بدانی چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و در آخر خوب است که بدانی مجید عزیزم با اینکه هنوز نرفتی اما...

دوست دارم یه عالمه

                                                                          هر چی بگم بازم کمه

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 12:34 |
سلام به همه دوستان گل

امروز می خوام مثل خیلی از دفعه های دیگه

یکی از شعر های خودمو اینجا بنویسم امیدوارم

خوشتون بیاد نظر هم یادتون نره از همگی هم ممنونم.


Image hosting by TinyPic

تو همونی که همیشه منتظر دیدنشم

همونی که همیشه تشنه بوییدنشم

سفره خالی دلمو پر از شقایق میکنی

توی موجا و بلا دستاتو قایق میکنی

همیشه مرحم روی زخمام میذاری

همیشه برام خنده رو سوغات میاری

نکنه یه وقت بری و تنهام بذاری

نکنه دور بشی و غصه برام جا بذاری

اگه تنهام بذاری آیینه ها سیاه می شن

مهتاب از شبام میره ستاره ها کور می شن

می خوام اینجا بمونی همیشه حاضر تو باشی

واسه من گل سر سبد دشت شقایق تو باشی

من می خوامت " " فریاد میزنم تا همه دنیا بدونند

راستی تو هم منو می خوای تا بگم همه دنیا بدونند

من که می خوامت تو چی " بگو تا فریاد بزنم

عشق تو موندن تو پیش همه داد بزنم

حالا من منتظرم منتظر صدای ناز تو

صدای قشنگ و مهربون و پر رمز و راز تو ....................

با تمام وجود تقدیم به عشق عزیز تر از جانم شیدا

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 15:31 |
سلام بچه ها  روزهای خوبی رو پشت سر نذاشتم سخت و بد فقط همینو میتونم بگم

اما خوب به لطف خدا و دعای شما عزیزای دلم الان اوضاع بهتر و قابل تحمله از همه اونایی

که برامون دعا کردن و نگرانمون بودن ممنون (مخصوصا آجی الهه خوبم )


 Image hosting by TinyPic

زیباترین تصویری که در زندگیم دیده ام نگاه عاشقانه و معصومانه توست

زیبا ترین صدایی که تا کنو ن شنیده ام صدای پر مهر و دوست داشتنی توست

زیبا ترین کلامی که تا به حال توانستم بگویم  گفتن دوستت دارم  به  توست

زیبا ترین  احسا  سی که  تا  به  حال داشته ام دوست داشتن توست

زیباترین انتظار زندگیم انتظار  دیدار توست

زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن است

زیباترین تنهایم گریه برای توست

و زیباترین اعترافم عشق توست

در تمام وجودم ذره ذره هستی که خدا به من اعطا کرده صدای نجوای تو به گوش میرسد و

 تنهاعشق تو و گرمای وجود تو مرا زنده نگاه داشته و نور دلم نگاهیست که تو به من روانه میداری..............................

پس عشق و نورت را هرگز از من دریغ نکن و بر من بتاب که بی عشق تو بی نگاه تو رو به غروب

رهسپارم "شیدایم با حضورت همیشه طلوع را برایم به ارمغان آور که بی تو من هیچ نیستم .

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 17:48 |
کی میدونه بدبختی یعنی چی ؟

کی میدونه اشک عشق یعنی چی ؟

کی میدونه بی کسی و تنهایی یعنی چی؟

 

دیشب یه اتفاقی افتاد که همه زندگیم بهم ریخت  

مهربون کوچولو دیگه مهربون کوچولو نیست اون مرد آره مرد

من دیگه نیستم من بدون عشقم هیچی نیستم مجید با شیداش زنده است

دیشب یه اتفاقی افتاد که مهربون کوچولو عشقش مجبورند از هم دور باشند تا کی معلوم نیست شاید برای ..........بی خیال حتی این خیال زشت و نمیخوام  

بچه ها تورو خدا برامون دعا کنید برای شیدام دعا کنید من کوچیک همتونم از همه اونایی که این وب میخونند خواهش میکنم برای شیدای من دعا کنند

بچه ها به خدا من هر کی برام کامنت گذاشت که براش دعا کنم این کارو کردم حالا ازتون می خوام

منو تنها نذارید برای عشقم دعا کنید از همتون ممنونم

راستی ازتون میخوا م جواب سوالهام رو هم بدید بازم ممنون 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 8:39 |

 

سلام به دوستان همیشه همراه

 امیدوارم همتون خوب و  خوش باشین.امروز اومدم تا یه خبری را به شما عزیزانم بدم.  مهربانان من   روز نهم آبان واسه من روز بزرگیه چون توی این روز بزرگ یکی از بهترین، قشنگترین، مهربونترین و عاشقترین شخص زندگی من، یعنی  مجید خوبم به دنیا اومده

آره 22 سال قبل توی یکی از روزهای قشنگ پاییزی،یعنی ۹ آبان ، اسوه ی صبر و بردباری من به دنیا اومد .

دوست دارم همه جا رو براش چراغونی کنم بعد براش فرش سرخ پهن کنم بعد همه ی گلایی مثل شما رو دعوت کنم تا این شادی رو با همتون قسمت کنم .

 

توی زندگی هر کسی یه روز قشنگ و بزرگ وجود داره و این روز قشنگ واسه من روز تولد مجیده .

 این روز توی این جشن شادی همه شما دعوتین پس بیایید و با اومدنتون ما رو خوشحال کنید

 

مبارک مبارک تولدت مبارک

                                مجید جون بیا شمعا رو فوت کن تا سایه قشنگت هزار سال بالای سر من باشه

امشب شب میلاده تواست ، تویی که با بزرگواریهایت همیشه منو شرمنده کردی ....

مبارک مبارک تولدت مبارک

                                                       دوستدار همیشگی توشیدا....

این کیک هم تقدیم به مجید عزیزم و همه دوستان

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در دوشنبه هشتم آبان 1385 و ساعت 15:54 |
سلام به همگی

این روزا اینقدر گرفتار شدیم که شرمنده همه دوستای خوبم شدیم

اما امروز به یه دلیلی که زیاد مهم نیست حس شعر اومد با خودم

 گفتم هر چی شد تو وب مینویسم حالا هم اومدم شعری رو که امروز

گفتم بنویسم البته خیلی وقت بود از این کارها نکرده بودم واسه همین اگه

ایراد زیاد داره اول عشقم بعد شما به بزرگی خودتون ببخشید  قربون همتون


                                            

                                   Image hosting by TinyPic

                                           حرفهای عاشقانه دلم         

      

        تو همونی که آغوش گرمت                        

                                                       سر پناه خستگی هامه

        نگاه پر اندوهو قشنگت

                                                       مرهمه دردهاو زخمهامه

          همیشه آرزومه تو سینه 

                                                        که نگام تو نگاه تو باشه

          زخمهای دل تنها و غریبم

                                                        با گرمی دست ناز تو خوب شه

          همیشه از خدا می خوام

                                                        تا ابد کنار  تو باشم

          قسم خوردم به بزرگیش

                                                       با داشتن تو دیگه غم نداشته باشم

          قد دوست داشتن منو

                                                      هیچ کس غیر خدا نمیدونه

          فقط اونه که میدونه

                                                      غصه و گریه و تنهایی من واسه تو آواز میخونه

          آرزو کردم تو سینه

                                                     اگه یه روز نبودی پیشم

          اونروزو پرنده باشم

                                                    پر بکشم سوی تو تا از غمها رها شم

         اگه یه پرنده باشم

                                                    پر میکشم به خیالت

          وقت تنهایی و غصه

                                                   سر میذارم زیر بالت

         آخر شعر مجید همینه

                                                 اینو خوب بخون شیدا خوشگله

         خدا جون آرزوهامونو  بساز

                                                 نذار تو خلوت و تنهایی بشن یه راز

                                                               

                                                                 با تمام وجود تقدیم به عشقم شیدا

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده توسط شیدا برای عشقش مجید در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 21:52 |


Powered By
BLOGFA.COM